×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

false
true
true
تکرار مکررات در هزارتوی مشکلات / درباره فیلم «هزارتو» ساخته امیرحسین ترابی

شیوا علمی

اولین فیلم بلند امیرحسین ترابی روی پرده است. قرار بود «لابیرنت» نامیده شود اما هزارتو تصویب می‌شود. شروع فیلم با دویدن و اضطراب شهاب حسینی در نقش امیرعلی آغاز می‌شود، تصویری که می‌توان گفت بهترین سکانس فیلم است. هم اضطراب دارد و هم کنجکاوی پیرامون آنچه که قرار است اتفاق بیافتد؛ مرد جوانی که فرزند پسرش را گم کرده، و مستأصل و بی هدف در حال دویدن است. با همین تصویر داستان فیلم تقریبا مشخص می‌شود، اضطراب و سردرگمی که بی دلیل با تماشای فیلم همراه ما می‌شود. استیصالی که شاید بیانگر روابط و گفتگوهای امروزی مردمان ما باشد. تا اینجا کلیت داستان و نوع بیان آن درست و به جا است، اما مشکل از وقتی ایجاد می‌شود که کاراکترهای دیگر وارد قصه می‌شوند. با حضور بیتا که نقش آن را ساره بیات بر عهده دارد، برای رفع مشکلات پرسوناژهای فیلم دعوت به همکاری می‌شویم. هنوز اما امیدواریم که تلخی گم شدن فرزند از بین برود. اما هر چه که پیش می‌رود روایت داستان بیش‌تر دچار سردرگمی می‌شود. در تمام طول روایتِ کمی به‌هم‌ریخته‌ی داستان، برای تعقیب و گریزِ آن چه که بین شخصیت‌های تعریف شده‌ می‌گذرد، گاه احساس خارج شدن موضوع از دیدِ تماشاگر، موفقیت کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس زیر سوال می‌رود. آیا اشکال از فیلم‌نامه است؟ فیلم‌نامه را خانم طلا معتضدی نوشته است. از او آثار تأثیرگذاری به یاد نمی‌آوریم؛ سریال خانگی «رقص روی شیشه» هم از جمله آثار او است. در آن سریال هم روابط معلول و به‌هم‌ریختگی این نوعِ روایت‌گری و بیانِ این نوعِ مشکلات از جامعه را شاهد بودیم که عادی نمی‌نمود. تماشاگران با این نوع داستان‌ها و اتفاقات مأنوس‌شده‌اند انگار، چرا که بعد از پخش تیزر تبلیغِ فیلم که سراسر آشفتگی و پلشتی است، باز هم مخاطبین برای تماشای آن به گیشه‌ها می روند. بیانِ آن چه که مشکلاتِ جامعه نام دارد در تمامِ دنیا مرسوم و پرطرفدار است؛ اما گویا بیانِ این نوع مشکلات که به هسته‌ی خانواده می‌پردازد و روابطی خارج از عُرف را بیان می‌کند، بیش از پیش به دغدغه‌ی ذهنیِ کارگردان‌های ایرانی تبدیل شده است و گویا آنها مطمئن هستند که با انتخابِ چنین سوژه‌هایی به حتم در گیشه موفق خواهند شد.

در کنار فیلم‌نامه که چنگی به دل نمی‌زند، حضور شهاب حسینی در نقش امیرعلی شاید بتواند این کاستی را رقیق کند، در صورتی که با تماشای کشمکش‌ها و مخفی‌کاری‌های او برای لو نرفتن روابطش با بیتا با بازی غزاله نظری از بین نمی‌رود و شاید آمیخته‌ای از نقش حجت در فیلم «جدایی نادر از سیمین» و هم حضور دوباره‌ی قباد در سریال خانگی «شهرزاد» باشد. شهاب حسینی این بار در کاراکتر پدری نگران و خیانت‌پیشه حضور دارد که در کنار او، انتخاب ساره بیات برای نقشِ نگار و همسر امیرعلی بزرگ‌ترین ضربه را به جنبه‌ی هنری فیلم زده است؛ چرا که به نظر می‌رسد خانم بیات در کاراکتر و شخصیت نقش‌های قبلِ خود گیر افتاده است و نمی‌تواند آنچه را که بر عهده‌اش می‌گذارند درست بیان کند. شاید صحنه‌ی گریه و مچاله شدن او در داخل حمام بهترین بازی او در این فیلم باشد. اما در طول روایت که به دلیلِ داشتن نقش مادر از حساسیت برخوردار است، آن چنان بی‌حس  ادا می‌شود که در طول فیلم چندین بار در ذهن مخاطب جایگزین پیدا می‌کند. در کنار اینان، پرداختن به دیگر بازیگرانی چون پژمان جمشیدی در نقش نریمان که حساب نشده و بدون پردازشِ درست است، برای بیانِ حقیقتِ تلخِ مسیرِ فیلم به نظر کار بیهوده‌ای می‌آید. شاید این بدترین نقش انتخاب شده برای پژمان جمشیدی است و با خود می‌گوییم که شاید حضورش در زمین فوتبال قانع‌کننده‌تر بنظر می‌رسید.

در پایان و پس از بیانِ همه اتفاقات، انتخاب‌ها و روایت‌ها، این را نباید فراموش کنیم که در سینمای فعلی ایران جای فیلم‌های نابی چون «آذر، پرویز، شهدخت و دیگران» به کارگردانی بهروز افخمی بسیار خالی است. روایت‌هایی روزمره که به بهترین و ظریف‌ترین شکل بیان می‌شوند، بدون آن که مخاطب آزرده خاطر سینما را ترک کند.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false