×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

false
true
true
وقتی مقهور سینمای خودت می‌شوی / نقد و بررسی فیلم «روزی روزگاری در هالیوود»

متین جلوانی –

اگر طرفدار تارانتینو باشید و یا حداقل فیلم‌هایش را پیگیرانه تماشا کرده باشید حتما می‌دانید که قرار نیست هیچ کدام از آثارش شبیه به یکدیگر باشند و تفاوت‌های زیادی را شامل می‌شوند؛ هرچند یک سری تشابهاتی میان فیلم‌های تارانتینو وجود دارند که به اصطلاح امضای کارگردان هستند. اگر نوع چینش میزانسن، دکوپاژ و پن‌های دوربین و… که مشخصا برای هر کارگردانی به طور مجزا نشانگر شیوه تولید اثر او است در نظر گرفته نشود، در اینجا باید به نحوۀ روایت‌گری داستان اشاره کرد. غالب فیلم‌های تارانتینو شامل توالی زمانی روی‌دادها نمی‌شوند. بدین معنا که بیننده قرار نیست با داستانی خطی مواجه شود که در آن اتفاقات مختلف و متنوعی رخ می‌دهند و فیلم‌ساز در معنای کلاسیک برای او قصه می‌گوید. در بعضی از فیلم‌های تارانتینو ممکن است حتی فقط یک روی‌داد وجود داشته باشد و محوریت فیلم نیز بر همین اساس جلو برود تا پیشینه ذهنی مخاطب را برای آن تک صحنه/سکانسِ اصلی آماده سازد. اما اگر از زاویه نگاهی سخت‌گیرانه، این مورد برای عموم فیلم‌های تارانتینو غالب در نظر گرفته نشود و در واقع یکسان و همه‌گیر نباشد اما، باید گفت که حداقل در «روزی روزگاری در هالیوود» مخاطب با چنین شیوه روایتی روبه‌رو می‌شود.

تارانتینو در ابتدا قصد دارد تا روی‌دادهای چند روزِ محدود از زندگی سه شخصیت اصلی را به صورتِ شرحی مبسوط، ریزبینانه و تیزبینانه، با استفاده از فلش‌بک و اشاره به اتفاقات پیشین، به تصویر بکشد؛ تا در نهایت بیننده را برای آنچه که قرار است اصطلاحا شاه‌سکانس اثر باشد، که در غالب آثار او در پایان فیلم رخ می‌دهد، سوق دهد. سه شخصیت اصلی اما به یکسان مورد توجه قرار نمی‌گیرند و کاراکتر شارون تِیت به قدری کم پرداخت می‌شود که به وضوح می‌توان خانواده منسون را از او بیش‌تر دید و شناخت. شاید هم بشود این طور گفت که مخاطب در این فیلم با دو شخصیت اصلی و یک «رویداد» در جایگاه سومین شخصیت/کاراکتر مواجه می‌شود؛ که آن رویداد همانا جریاناتِ کشته شدن شارون تِیت توسط خانواده منسون باشد.

همان طور که فیلم خیلی معقول و منطقی پیش می‌رود، اما از یک جایی به بعد گویی به اصطلاح بَندش پاره می‌شود و به یک‌باره سرعت رخدادِ اتفاقات چندین برابر می‌شود. در واقع شاید بشود گفت مخاطب با سه پرده در این فیلم روبه‌رو است؛ بخش اول که فیلم‌ساز به دقت و موشکافانه شخصیت‌هایش و دنیای فیلم را کاملا حرفه‌ای، به آهستگی و با شکیبایی زیاد به بیننده می‌شناساند؛ در بخش دوم راوی در چند دقیقه داستان را شش ماه جلو می‌برد، و در نهایت بخش سوم که به سکانس پایانی کشانده می‌شود. همین‌جا است که نقطه ضعف فیلم تارانتینو نمایان می‌شود. کارکرد بخش دومی که در بالا توضیح داده شد، قرار است اتصال مفهومی و تکنیکیِ دو بخش نخست و پایانی باشد؛ چیزی که بیش‌تر تبدیل به حلقه گم‌شده این اثر شده است؛ چرا که بیننده پس از بخش اول، که بسیار طولانی (حدود ۱۲۰ دقیقه) است و بیش‌ترِ زمان فیلم را نیز در بر می‌گیرد، و گاهی حوصله‌سربر و خسته‌کننده هم می‌شود، با نرِیشن همراه شده و به بخش دوم می‌رسد، و به ناگاه از آنجا خیلی زود و گویی با دورِ تند (کم‌تر از ۱۵ دقیقه) به بخش سوم پرتاب می‌شود. همین باعث می‌شود تا بیننده آن ارتباطی که در بخش نخست با فیلم برقرار کرده بود، با روندی که هم‌خوانی و هم‌گنیِ چندانی با آنچه که تا اینجا تماشا کرده است ندارد مخدوش شود؛ و نتواند خود را با ادامه فیلم، هرچند که بخش دوم و پایانی نسبت به بخش نخست بسیار کوتاه‌تر هستند، همراه کند. عاری شدن بخش میانی از نظر کارکردِ لازم در برقراری ارتباط درست میان ابتدا و انتهای فیلم باعث می‌شود تا بتوان آن را حتی زائد تصور کرد و به این اندیشید که شاید اگر به طور کلی حذف می‌شد هم اتفاق خاصی نمی‌افتاد. به همین منوال، و از آنجایی که مخاطب نمی‌تواند یا به سختی خواهد توانست ارتباط روی‌دادهای بخش نخست را به سکانس پایانی فیلم در ذهن خود مرتبط و متصل کند، در نهایت باعث می‌شود تا بتوان بخش پایانی فیلم را تکه‌ای کاملا جدا در نظر گرفت و حتی با کمی سخت‌گیری، آن را بافته‌ای جدا افتاده تلقی کرد.

در پایان باید گفت «روزی روزگاری در هالیوود» که بدون شک باید آن را شخصی‌ترین فیلمِ تارانتینو دانست، از لحاظ بصری، شامل کارگردانی، تدوین، فیلم‌برداری، رنگ و میزانسن اثری کاملا درجه یک و ممتاز محسوب می‌شود؛ از همان‌هایی که می‌توان از روی آنها فیلم‌سازیِ حرفه‌ای و پیشرفته تدریس کرد؛ اما از لحاظ قصه و روایت‌گری، به اصطلاح ریپ می‌زند، ناامیدکننده است و همین باعث می‌شود از وجه سرگرم‌کننده بودن آن کم شود. هرچند با ایجاد تغییراتی می‌توانست کمبودهای این بخش را بر طرف کند تا به اثری سرگرم‌کننده و قطعا ماندگار و به‌یادماندنی تبدیل گردد.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false